** گفت و گو از مسعود اصغرنژادبلوچی ** حسین دوپیکر را از زمان دانشجویی می شناسم. بهمن 1362 در شهر شعر و عرفان، دیار ابوسعید ابوالخیر، تربت حیدریه چشم به جهان گشود، پدرش آواز های مقامی می خواند و برادرش علاقمند نقاشی و گوش اش پر بود از شعر و موسیقی، در دوران مدرسه هر چه قدر از کلاس ریاضی فراری بود همان قدر علاقمند کلاس هنر بود و همیشه به موقع در آن کلاس شرکت می کرد. در گفت و گو با وی گفت: در دوره دبیرستان نتوانستم به هنرستان هنر بروم آن زمان تربت حیدریه هنرستان هنر پسرانه نداشت، من در هنرستان فنی رشته برق را انتخاب کردم، و در آنجا فهمیدم که ریاضی من را گیر انداخته تمام فرمول های برق ریاضی بود راهی نداشتم بی علاقه برق را ادامه دادم. در تربت با دوستانی آشنا شدم که مانند من علاقمند هنر موسیقی و نقاشی بودند. آنان تصمیم داشتند پیش دانشگاهی را هنر بخوانند و به این ترتیب کنکور هنر بدهند، من با آنان همراه شدم، ما به مشهد رفتیم و در هنرستان سینا ثبت نام کردیم و پیش دانشگاهی را هنر خواندیم. و بعد از اتمام دوره پیش دانشگاهی من در کنکور هنر تنها با یک انتخاب شرکت کردم و آن هم مجسمه سازی بود. چه اتفاقی در شما رخ داد که مجسمه سازی را انتخاب کردید؟ حقیقت شاید باورش سخت باشد، من در دوران کودکی با دیدن یک سریال انیمیشن به نام بچه های کوه آلپ علاقمند مجسمه سازی شدم. هم سن و سالهای من باید با این انیمیشن آشنا باشند. لوسین که به جنگل میرفت و در کنار یک پیرمرد مجسمه می ساخت. مجسمه در کجای زندگی شما قرار دارد، جایگاه هنر را عرض می کنم که تا به چه اندازه هنرمندانه زندگی را می گذرانید؟ گاهی مجسمه و یا هنر برای بعضی ها شغل می شود و بسیار دیده ام که زمانی نتوانسته اند از آن راه امرار معاش کنند به سراغ شغل دیگری رفته اند. ولی حقیقتاً مجسمه و مجسمه سازی برای من خود زندگی است و اگر روزی آن را از من بگیرند زندگی را از من گرفته اند چشم انداز این هنر در ذهن ات تا کجاهاست؟ جغرافیای خاصی مد نظر شماست یا برای شخص خودم؟ برای هیچ شاخه هنری پایانی نیست و مجسمه سازی هم از این قاعده مستثنی نیست و تا بینهایت است. در دنیای معاصر پیشرفت تکنولوژی باعث شد که همه چیز به سرعت تغییر کند و به این ترتیب تمامی معادلات بشر در خیلی از زمینه ها ناگزیر به تغییر شد، و هنر از این معادله خارج نبود، برای نمونه می توان به اختراع دوربین عکاسی اشاره کرد؛ اختراع دوربین عکاسی چالشی بزرگ برای نقاشان زمان خود بود، دستگاهی که می تواند عکسی از یک منظره و یا پرتره را به دقت تمام بیندازد. ولی نقاشان و هنرمندان بیکار ننشستند، آنها معنا و مفهوم نقاشی را آنچه که تا آن زمان بود دگرگون کردند که می توان به ظهور سبک های مختلف در دورههای مختلف تاریخی اشاره کرد. مجسمه سازی هم مدیایی از هنر است که هر چند پیشینه و عمرش در استقلال، از نقاشی کمتر باشد ولی از زمانی که استقلال پیدا کرده بسیار مورد توجه و اهمیت قرار گرفته و همزمان با شرایط، اجتماعی، سیاسی و تحولات جهانی ناگزیر به تغییر بوده است. البته ظهور مکاتب فکری جدید هم از عواملی است که نمی توان آن را نادیده گرفت. و امروزه از تعریف کلاسیک خود فاصله زیادی گرفته است. و تا به امروز که ما با هم گفتگو می کنیم در غالب های مختلف در حال ارائه است. در مورد مجسمه سازی معاصر ایران، ناگزیر هستم یک گریز تاریخی به مجسمه سازی در ایران داشته باشم. اگر نگاهی تاریخی به مجسمه سازی در ایران داشته باشیم متوجه خواهیم شد که تعریفی که در غرب از مجسمه سازی شده با تعریفی که ما ایرانیان از مجسمه داریم و حتی برخورد ما کاملا متفاوت است. حتی این نگاه و تفاوت را در ایران باستان بیشتر می توان حس کرد. در اینجا می توان به اندیشه حاکم بر این سرزمین ها اشاره کرد. ایران بین دو تمدن بزرگ قرار داشته و دارد دو تمدنی که نقش به سزایی در فرهنگ و تمدن بشری ایفا کرده اند، غرب با نگاهی بسیار طبیعت گرایانه و ناتروآلیستی با شدت فراوان و در شرق، چین با نگاهی کاملاً متفاوت از غرب، کاملاً ماورایی. خدایان در غرب به مثابه انسان به زمین می آمدند و ملموس می شدند، یک غربی او را می بیند لمس می کند با او حرف می زند و بعد او را می پذیرد. و این نگاه و تفکر در هنر آن ها بسیار مشهود است و خود را نشان می دهد آن ها مجسمه ها و نقاشی های خود را بسیار با حساسیت و دقت می تراشیدند، با تمام جزییات و تناسبات. ولی در چین این گونه نبود، اندیشه های ماورایی و هنری ماورایی... ایران بین این دو تمدن با توجه به مراودات فرهنگی و حتی لشکر کشی های تاریخی، همیشه استقلال فکری و هنری خود را حفظ کرده، نه مانند غرب آن قدر زمینی شد و نه مانند چین آن قدر ماورایی، همیشه تعادل بین این دو در زندگی، هنر و اندیشه های ایرانیان برقرار بوده و اگر خواسته باشیم از هنر و به خصوص از مجسمه صحبت کرد نمی توان این مسائل را نادیده گرفت و این را می توان گفت؛ بله ما مجسمه ای با تعریف غربی ها در ایران نداریم و هدف و دغدغه ایرانی آن نبوده که مجسمه را با تمام دقت و حساسیت کار کند. این نگاه و دیدگاه حتی بعد از ایران باستان در دوره اسلامی هم مشهود است، با محدودیت های سنگینی که برای مجسمه اعمال می شود مجسمه در غالب های دیگر به کار خود ادامه می دهد، و بیشتر نقش کاربردی به خود می گیرد، نمی توان فرم یک بخوردان را نادیده گرفت و آن را در دسته مجسمه جای نداد و صدها نمونه دیگر که می توان نام برد. اولین بار در تاریخ ایران مجسمه ای از ناصرالدین شاه سوار بر اسب در سال ۱۳۰۴ قمری با نگاهی کاملا غربی ساخته می شود و در میدان قورخانه نصب می شود، این اثر حاصل سفر های شاه ایران به اروپاست...اگر نگاهی تاریخی به مجسمه سازی در ایران داشته باشیم متوجه خواهیم شد که تعریفی که در غرب از مجسمه سازی شده با تعریفی که ما ایرانیان از مجسمه داریم و حتی برخورد ما کاملاً متفاوت است. و می توان گفت این اتفاق شکل، فرم و تعریف مجسمه و مجسمه سازی را در ایران تغییر می دهد. پس از آن راه اندازی هنرستان کمال الملک و پرداختن به مجسمه و اعزام دانشجو به اروپا برای یادگیری مجسمه، تحولات جدیدی را به روی مجسمه سازی و تغییر در فرم مجسمه های ایرانی بوجود می آورد. در دوره پهلوی مجسمه سازی اهمیت بیشتری پیدا می کند، مجسمه های زیادی از مشاهیر و اسطوره های ایرانی در سطح شهرها نصب می شود و همزمان افراد زیادی در اروپا در حال یادگیری و آموختن شیوه های آکادمی مجسمه سازی هستند، و هنگامی که به ایران می آیند تجربیات زیادی از اصول مجسمه سازی را با خود به ایران می آورند در آن زمان است که مجسمه سازی فقط به مجسمه های شهری خلاصه نمی شود، مجسمه ها به فضای گالری ها و موزه ها کشیده شده اند و گاهاً نگاهی انتقادی، اجتماعی و سیاسی به خود می گیرند، و کم و بیش تقلید از شیوه های غربی و حتی تفکرات غربی در کارها مشهود می شود، البته هنرمندان زیادی پیدا می شوند که خط و مش ایرانی را به آثار خود برگردانند و آثار خود را با رنگ و بوی ایرانی ارائه می دهند و در این میان هنرمندان خوبی در عرصه جهانی قد علم می کنند و از فرهنگ و هنر غنی ایرانی به درستی استفاده می کنند و آثار خود را به جهانیان معرفی می کنند. با انقلاب ۵۷ دوباره توقفی در مجسمه سازی اتفاق می افتد و مجسمه سازی در ایران تعطیل می شود این وقفه تا سال ۷۲ ادامه دارد در سال ۷۲ مجسمه سازی دوباره در دانشگاه هنرهای زیبای تهران از سر گرفته می شود. با فعالیت دانشگاه ها و باز شدن فضا، دوباره مجسمه جان تازه ای می گیرد، بینال های مجسمه سازی، سمپوزیوم ها و فراخوان های متعدد هم در این امر یاری کننده خوبی می شود. و تا به امروز این برنامه ها ادامه دارد و تعداد آنها افزایش هم داشته است. من ناگزیر بودم تاریخ مجسمه سازی و هنر را در ایران به اختصار توضیح دهم و یادآور شویم که اگر متن های هنری را بررسی کنیم، متن های ما همیشه متن های درون فرهنگی بوده، (حتی در زمان تسلط اقوام مهاجم) که همیشه بسته به شرایط تغییر کرده و به نسل بعد منتقل شده است. ولی می توان امروزه این گسست را در مجسمه سازی معاصر گوشزد کرد، تقلید از غرب... به راحتی می توان این را در سمپوزیوم ها و بینال های مجسمه سازی حس کرد، مجسمه سازی معاصر نیاز دارد که در متن های درون فرهنگی کنکاش و مطالعه کند، نیاز به استقلال فکری و هنری مختص این جغرافیا و فرهنگ دارد. در مجسمه سازی معاصر ایران، من نگاه غربی به مجسمه را حس می کنم و امیدوارم که این فقط عبوری باشد... با توجه به مطالب ارائه شده توسط شما ذیل مبحث تاریخچه هنر مجسمه سازی درباره اشخاص برجسته این هنر در خراسان برای ما بگویید ؟ منظورتان مجسمه سازان امروز است؟ با توجه به صحبت هایی که در مورد تاریخ مجسمه در ایران گفتیم و فراز و نشیبهای فراوانی که مجسمه در ایران طی کرده. امروز مجسمه سازان جوان زیادی در کشور در حال فعالیت هستند و تعداد زیادی از این مجسمه سازان اهل خراسان هستند و در حوزه مجسمه سازی چه ملی و چه بین المللی حرف زیادی برای گفتن دارند. و امید زیادی هست که به تعداد این افراد اضافه شود. در پایان به نظر شما این رویکردها با تغییرات بنیادی ما را در آستانه تعادل های فکری و هنری قرار می دهد؟ همان طور که قبلا گفته شد، مجسمه یکی از هنرهایی است که نسبت به دیگر هنرها از استقلال کمتری برخوردار است، ما کمتر فیلسوفی در گذشته داریم که در مورد مجسمه به صورت مستقل سخنی بگوید، آن ها در مورد موسیقی، معماری، شعر و... به صورت تخصصی نظریه داده اند، مجسمه در گذشته در خدمت معماری بوده و جزئی از معماری محسوب می گردید (بیشتر در غرب) و در ایران ما هم به مانند غرب هیچ گاه به مجسمه به صورت مستقل نپرداختیم یا مصرف کاربردی داشت یا معماری. مجسمه با آن تعریفی که امروز از آن می شود با این که عمر بسیار کمی دارد و تا امروز به قول معروف کج دار مریض به ما رسیده توانسته توسط هنرمندانی که دغدغه هویت ایرانی دارند جایی برای خود باز کند و رنگ و بوی ایرانی را در کارهای آن ها حس کرد که خوشبخانه کم و بیش جایگاه بین المللی هم به خود بگیرد. در پایان اگر نکته ای به ذهن تان می رسد بفرمایید؟ سخنی نیست. فقط امیدوارم نگاهی که تا به امروز به مجسمه و مجسمه سازی بوده عوض شود و نقش مجسمه سازی را در فرهنگ و فرهنگ سازی ایرانی دریابیم و مجسمه و مجسمه سازی در جایگاهی که شایسته آن است قرار گیرد. و بسیار سپاس از شما و خوانندگان هفته نامه خاتون که به موضوع مجسمه سازی پرداختید.
توسط مسعود اصغرنژادبلوچی
| جمعه بیست و یکم بهمن ۱۴۰۱ | ۷:۳۸ ق.ظ
مشخصات وب
با نوشتن نفس می کشم
موضوعات وب
- شعر من
- یادداشت های من
- غزل های من اندوه نویسی روی نبض ماه است
- ترجمه
- نقد ادبی
- گفت و گوها
- جهان شاعری
- جاده همراه پسر است
- کارد
- شعر سپید
- نیمایی ها
- شعر
- شاعر
- داستان های من
- داستان
- داستان نویس
- اسطوره
- نماد
- آیات
- برگزیده های من
- حکایت نامه های ناب مسعود
- خاطره نویس
- غزل معاصر
- درک سینما
- هنر
- هنر امروز
- هنر نقاشی
- گرافیک
- عکاسی
- تئاتر
- موسیقی
- نیشابور
- خاتون شرق
- نیشابور فردا
- مولانا
- حافظ
- سعدی
- گیلگی سرودن ها به یاد وطن مرطوب مرغوبم
- گیلان
- زنان
- مردان
- پیش نظر
- معرفی کتاب
پیوندها
آرشیو وب
- آبان ۱۴۰۴
- مرداد ۱۴۰۴
- بهمن ۱۴۰۳
- آذر ۱۴۰۳
- تیر ۱۴۰۲
- خرداد ۱۴۰۲
- فروردین ۱۴۰۲
- اسفند ۱۴۰۱
- بهمن ۱۴۰۱
- دی ۱۴۰۱
- آذر ۱۴۰۱
- مهر ۱۳۹۷
- اسفند ۱۳۹۶
- آبان ۱۳۹۵
- خرداد ۱۳۹۵
- اسفند ۱۳۹۴
- تیر ۱۳۹۴
- اردیبهشت ۱۳۹۴
- دی ۱۳۹۳
- آذر ۱۳۹۳
- آبان ۱۳۹۳
- مهر ۱۳۹۳
- دی ۱۳۹۲
- آذر ۱۳۹۲
- آبان ۱۳۹۲
- شهریور ۱۳۹۲
- مرداد ۱۳۹۲
- تیر ۱۳۹۲
- خرداد ۱۳۹۲
- اردیبهشت ۱۳۹۲
- فروردین ۱۳۹۲
- اسفند ۱۳۹۱
- بهمن ۱۳۹۱
- دی ۱۳۹۱
- آذر ۱۳۹۱
- آبان ۱۳۹۱
- آرشيو