توسط مسعود اصغرنژادبلوچی
| سه شنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۲ | ۱۰:۱۹ ب.ظ
بعد باران
مه آلودست پيراهن.
بعد باران
مه آلودست پيراهن.
يا جثّهى پوتينى فرسوده
در دو سمت پنجرهى ِريخته
يقه برمىگردانى
انار روى شاخه
وَ ماه
در مرتبهى پلك
مخفى مىشود
زِ ياد رفتهام
روى درخت ِيادگارى
كسى به دربارهى ما
سخنى نخواهد گفت.
با نوشتن نفس می کشم