نمی آیه ز مو بیمار داری
نمی دونم لب لعلش به خونم
چرا تشنه است با این آبداری
نمی آیه ز مو بیمار داری
نمی دونم لب لعلش به خونم
چرا تشنه است با این آبداری
گمان مبر که مرا درد این جهان باشد
برای من تو مَگِریْ و مگو: «دریغ! دریغ!»
به دام دیو دراُفتی دریغ آن باشد
جنازهام چو ببینی مگو: «فراق! فراق!»
مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد
مرا به گور سپاری مگو: «وداع! وداع!»
که گور پرده جمعیت جنان باشد
فروشدن چو بدیدی برآمدن بنگر
غروب شمس و قمر را چرا زیان باشد؟
تو را غروب نماید، ولی شروق بود
لَحَد چو حبس نماید خلاص جان باشد
کدام دانه فرو رفت در زمین که نرست؟
چرا به دانه انسانت این گُمان باشد؟!
کدام دَلْوْ فرو رفت و پُر برون نامد؟
زِ چاهْ یوسف جان را چرا فَغان باشد؟
دهان چو بستی از این سوی، آن طرف بگشا
که های هویِ تو در جو لامکان باشد
تو را چنین بنماید که من به خاک شدم
به زیرِ پایِ من این هفتآسمان باشد
زنها بیشترین پول رو برای خرید بهترین لباس خرج میکنن در صورتی که در بهترین لحظات عمرشون لباس تنشون نیست
با نوشتن نفس می کشم