عکاس هم جوشش درونی خودش را و احساس و اندیشه اش را در قالب عکس بیان می کند. این جا تکنیک اگر چه گاهی مهم است اما در اولویت نیست و گاهی هم اصلا تکنیک به معنای استفاده از ابزار و وسایل خیلی خاص و یا بها دادن بیش از حد به ظرایف اهمیتی ندارد یعنی با یک دوربین ارزان قیمت دیجیتال یا غیر دیجیتال می تواند آن جوشش درونی حاصل از احساس و اندیشه را در کسری از ثانیه ثبت کرد.
پس شما به جوهر هنری که باید به شکل ذاتی در هنرمند وجود داشته باشد اعتقاد دارید و می فرمایید که شاخصه های جاودانگی بیرون از خود اثر نیز باید نمود پیدا کند؟
هنر گوهری متعالی در جوهره و ذات انسان است هنگامی که دایره هنر از نظر عمل تئوریزه می شود شاهد خلق اثار هنری متنوع می باشیم.
در خلق یک اثر هنری افزون بر درونمایه غنی ناگزیر از بهره مندی از تکنیک ها و فن آوری های خاص است و دلیل زیبا نبودن بسیاری از آثار هنری و به تعبیری هنرمندانه نبودن آن ها یا ضعف تکنیک است، یا ضعف درونمایه و فقدان آن یا هر دو. افزون بر این هنرمند در بیان و اظهار عشق خود باید یکرنگ و صادق باشد. ادعای عاشقی و تظاهر به آن فریب و دروغ است.
او باید در عشق خود صادق باشد، با این عشق زندگی کند و با تمام تار و پود هستی اش آن را تجربه کند، در آتش عشق بسوزد تا ققنوس وار تولد دیگر باره خود را در اثر هنری اش به تماشا بنشیند. اگر اثری این چنین پدید آید، جاودانه وماندگار باشد.
هنر عکاسی به نظر شما در عالم هنر چه جایگاهی به خود اختصاص داده است؟
در واقع هنر عکاسی با خاصیت زبانی بدون ترجمه خودش جز ظریف ترین و زیباترین جلوه های پیشرفت هنری و فنی قرن اخیر است فرصتی را فراهم می کند تا بتوانی به بخشی از جامعهی جهانی ملحق شوی.
به عنوان آخرین نکته چرا عکاس شدی؟
چون حال دل سوخته ام ریش نبود
شاعر شدنم بهانه ای بیش نبود
من بودم و تنهایی و این درد فراق
چون یـار برای دل درویش نبود
سپاس از اعتماد و انتخاب شما دوست فرهیخته و ارجمند.
*
گفت و گوی مسعود اصغرنژادبلوچی با ترانه کمالی
**
ترانه كمالي، متولد٦٣ تهران. از وقتي خودم را به ياد می آورم فقط من بودم و مداد رنگی هایم (هر کدام از رنگ ها برایم شخصیت داشتند)، و يک دنیا كتاب و كاغذ.
نوشتن را (در حد چند كلمه) از سه سالگي شروع كردم. نقاشي را هم از همان حدود ولي داستان شنيدن را شايد از خیلی پیش تر. مادرم شاعر است و شايد به همين خاطر كه هميشه چيزي را زمزمه مي كرد و اغلب برایم داستان تعريف مي كرد، گوش من از بچگي با واژه ها آشنا شد.
از ٦ سالگي كتاب داستان درست مي كردم. ورق هاي A4 را از وسط تا مي زدم و كنار هم مي چيدم، نقاشي مي كردم- بعد براي نقاشي ها داستان مي نوشتم.[ كاري كه مشابه اش را الان انجام ميدم !! پشت اغلب عكس هاي اينستاگرام من داستان هاي زيادي هست .. ؛ گاه براي داستان هایم عكاسي مي كنم و گاهي هم براي عكس هام قصه سُرايي !! ]
چيزي كه هميشه يادم است اين كه دوست نداشتم به آرزوهایم به عنوان يک حسرت نگاه كنم، برای همين آرزوهایم را نقاشي مي كردم- چيزي را به شکل ذهنی "خلق" مي كردم كه دوست داشتم داشته باشم اش. بعد از آفرينش، هميشه حس بهتري داشتم. در جشن تولد ١٠ سالگي وسايل كامل نقاشي را هديه گرفتم: بوم، سه پايه و كلي قلم مو و رنگ روغن. ولي متاسفانه اجازه ي استفاده از آن ها را تا ١٩ سالگي پيدا نكردم!!! همه ي حمايت هاي مادرم از من، تحت تأثیر سخت گيري هاي پدرم از بين مي رفت. ولی بعد از سال ها دوباره شورِ خلق كردن به من برگشت .. دوباره شدم ترانه ي آرزوهایم. و خيلي سريع به جايي رسيدم كه مي خواستم.
-« خيلي وقتا شكستم، خسته شدم، منفعلانه عمل كردم ولي هنوز دارم سعي مي كنم ترانه اي را زندگي كنم كه خالق باشد.»
با خواندن آن چه به عنوان بیوگرافی ارائه کردید ابتدا برای ما از برخوردهای جایگاه هنر در خانواده های ایرانی بگویید، این برخورد به خاطر عملکرد مالی ست یا این که هنر در ذهن خانواده ها دارای جایگاه نیست؟
هر دو مورد! به نظر من هر دو مورد را شامل مي شود. براي مثال پدر من هميشه ترس اين را داشت كه من در آينده استقلال مالي نداشته باشم، برایش مهم بود رو پاي خودم باشم(چون خودش پدرش را تو ١٨ سالگي از دست داده بود-هميشه مرا ترغيب مي كرد به جدي نگاه كردن به زندگي تا شرايطي مشابه آنچه خودش داشت را تجربه نكنم)
هنر از ديد پدرم صرفاً يک سرگرمي سطحي بود و فكر مي كرد آخر ِخط هنر اين است كه تو پارك ها از چهره ي مردم طراحي كنم !!!!!
با اين كه خودش در محيط آموزشي بود اما ديدش به رشته ي هنر به خصوص نقاشي اين گونه بود. ارزش گذاري هاي فرهنگي قطعاً در رشد اين خط فكري خيلي موثره است.
اغلب مردم فكر مي كنند جايگاهي كه يک نفر با تحصيل در رشته ي پزشكي يا مهندسي مي تواند داشته باشد، هيچ وقت يک هنرمند نخواهد داشت.
هنر هنوز هم جايگاه مناسبي در خانواده ها ندارد. در حالي كه هسته ي سلامت روان خانواده ست!
با توجه به دغدغه های اجتماعی ایرانی جایگاه هنر عکاسی و هنر نقاشی را چگونه ارزیابی می کنید؟
خيلي خوب نخواهد بود..مخصوصاً شرايط اجتماعي اخير كه متأثر از مسايل سياسي-اقتصادي است و هر گونه چيز غير ضروري را پس مي زند...يک عكاس يا يک نقاش تو جامعه اي كه اغلب مردمانش دغدغه هاي معيشتي دارند و در برآوردن نيازهاي اوليه و اصلي مانده اند نمي تواند جايگاه خودش را داشته باشد. خيلي از هنرمندان ما در اين زمينه (نقاشي و عكاسي) در حال مهاجرت هستند. هنر عكاسي و نقاشي به عنوان يک الزام ديده نمي شود و صرفاً يک جايگاه زيبا شناسيِ مختصر دارد..
اين چارچوب بندي و محدوديت هاي الزامي، همه ي هنرمندان را شامل نمي شود و فقط عده ي كمي مي توانند به بقاي خود ادامه بدهند. من آينده ي روشني نمي بينم.
با توجه به این نکته اشاره شده توسط شما نگرانی های پدر شما به نوعی قابل تأمل بود آیا این گونه می اندیشید؟
نه،موافق نيستم؛ ايشان آخر خط را به گونه ي افراطي تصور مي كردند. ديد بسته داشتند. شخصيت هنرمند را حقير مي شمردند.
امور ماورای طبیعت در مفاهیم فرهنگی اثری نمایان و نمادین دارد. این گونه بازخوردها را در هنر امروز بیشتر شاهد هستیم این نمود بیرونی را با چه خصایصی می توان دسته بندی نمود؟
اسطوره ها و كهن الگوهاي ما با نمادهاي مختلف، چه پنهان و چه آشکار تأثير داشتند و دارند در هنر و زندگي و باورهاي ما. بروز بيروني اش و بررسي خصيصه هایش در حوزه ي انديشه ي من نيست و چون دانش اش را ندارم نمي توانم پاسخگو باشم.
یعنی این کهن الگوها را میتوان در حوزه عکاسی و نقاشی مورد استفاده قرار داد و از آنها برای مصرف مخاطب امروزی استفاده کرد؟
البته كه مي شود. مي شود به هنر جهت داد، در نقاشي، عكاسي و موسيقي و هر هنر ديگر نمودش را مي شود بارز كرد.
به نسبت در نقاشي بيشتر است تا عكاسي؛ چون نقاشي خلق يک داستان از صفر تا صد است و عكاسي انتخابِ نمايش چيزي ست. پس اگر بخواييم اين نمادها را چه محسوس، چه نامحسوس به نمايش بگذاريم كمي محدود تر خواهيم بود.
درباره جهان نقاشی و دنیای عکاسی ارتباط بین خالق اثر و مخاطبان چگونه است و چه پارادایم هایی رد و بدل می شود تا به بهترین شکل یک اثر ارائه گردد؟
بنظر من خالق يک اثر نمي تواند صرفاً به جنبه ي سليقه ي عمومي مردم متكي باشد و به قولي بازاري رفتار كند. در آن صورت ديگر هنرمند نيست! فرد بر اساس جنبه هاي فردي، عقيدتي و احساسي اش دست به خلق اثر مي زند، هيچ وقت آن لحظه به اين فكر نمي كند كه چي بيافرينم كه خوشايند عموم باشد!
تجربه نشان داده است هنر در هر سطحي مخاطب هاي خودش را پيدا مي كند ولي گاه مخاطب ها در سطح خاص بودن مي مانند و هنرمند ممكن است مخاطب عام نداشته باشد.
با توجه به کم خردی های اجتماعی در سطح عمومی و بازخورد و رفتارهای ناشایست در برابر هنرمندانی که به نوعی مثل شما دارای ویژگی های خاصی هستند ...همیشه هنرمند در معرض آسیب است با توجه به این نکته چه پارامترهایی موجب می شود هنرمند به کار خود ادامه بدهد؟
پارامترهايي كه باعث مي شود يک هنرمند به كار خودش ادامه بدهد به نظرم به دو بخش جداگانه تقسيم مي شود: دروني و بيروني و ارزش گذاري هر كدام از اي ها و اين كه كدام سهم بيشتري دارد به شخصيت هنرمند برمي گردد.
بخش دروني برمي گردد به "شور و شوقِ ذاتيِ فرد" .. مواجهه مدام و مستمر ارتباط هنرمند با الهامات دروني اش. غرق شدن در روزمرگي ها باعث از دست دادن ارتباط دروني و ركود يا توقف خلق اثر مي شود. بخش بيروني ، فرصت "بروز داده شدن" هست.
اينكه امكان ايجاد شرايطي فراهم باشد كه هنرمند بتواند اثرش را نمايش بدهد و نظر بقيه را به دنياي خودش جلب كند هنري كه ديده نشود، دير يا زود پژمرده مي شود و مي ميرد.
سهم لذت و رنج هنرمند در دنیای امروز را چگونه ارزیابی می کنید ؟
عميق تر-دقيق تر؛ اينكه هنرمندان از سايرين درك حسي بيشتر و عميق تري نسبت به هر محركي(رنج و لذت) دارند شكي نيست. دنياي هنر، بيشتر از اين كه منطق ها و خط مشي هاي قانوني را دنبال كند، جهان بيني خودش را دارد، قوانين-چهارچوب بندي و بايد و نبايدهاي خودش را دارد.
پس دردي از ديدن "مرگِ مزرعه آفتابگردون" منجر به نوشتن يک سمفوني تاريك و ماتم زده مي شود، شايد [تا اين حد] قابل درك براي ديگران نباشد. و در مورد لذت هم به همين صورت؛ دنياي هنرمند با كوچكترين اشعه ي مهربانِ آفتاب آباد و با وزش اولين تند بادِ سرد و خاكستري ويران مي شود.
برای هنر عکاسی در این سرزمین چگونه آینده ای پیش بینی می کنید ؟
همه چيز رو به جلو هست در كل دنيا؛ در برخي جاها سرعت رشد فرق مي كند. در ايران شايد دست عكاس ها خيلي باز نباشد در ارائه ي چيزي كه وجودشان مي خواهد نشان بدهند؛ ولي در هر حال در پروسه ي حركت قرار داريم و قطعاً روزگارِ روشني در پيشِ رو. اين اواخر چيزي كه خيلي به چشم مي آید و قطعاً آزار دهنده ست، تصور هنرمند از خودش است!! خيلي ها كه خودشان را هنرمند مي دانند به اتهام كپي و مسائل اين چنيني! كليت قريب به اتفاق هنرمندان ديگر را زير سوال مي برند تا خودشان، بُروز پيدا كنند؛ كه اين راه، خودْ نشان دهنده ي غير اصيل بودنشان است. همين گروه خودشان را خداي هنر مي دانند، مسير خودشان را منحصر به فرد مي دانند و تحمل هيچ اظهار نظر مخالفي را هم ندارند.
يك هنرمند (در هر رشته اي) موقع خلق اثر به روح هستي وصل مي شود. در آن لحظه كه با آن چه در ناخودآگاه فردي و جمعي خودش دارد و آموزه ها و دستاورد هاي خودآگاه اش كه در ساليان كسب كرده ست، دست به آفرينش مي زند.
مخلوقات يك هنرمند بي شك با ارزش ترينِ دنياي او هستند ولي .. غره شدن و احساس خدايي كردن به نظر من صحيح نيست؛
اين اواخر چيزي كه گاهاً به چشم مي آید و قطعاً آزار دهنده ست علاوه بر اين، تصور واهي هنرمند از خودش است!!
مثلاً برخي، كليت قريب به اتفاق هنرمندانِ ديگر را زير سوال مي برند تا خودشان بُروز پيدا كنند. در واقع نوعي خود بزرگ بينيِ غيرواقعي. قطعاً ارائه ي خود از اين راه، نشان دهنده ي غير اصيل بودن شان است. در نظر بگيريم كه خودشيفتگي و بي اهميت جلوه دادنِ كار بقيه هنرمندان براي بالا كشيدنِ خود، از روحِ هيچ هنرمندي برنمي آید. چون هنرِ واقعي باعث وارستگي روح مي شود، روح را بزرگ و بخشنده مي كند؛ وجود فرد را تلطيف و خيرخواه مي كند؛
هنر براي يک هنرمند، به آفرينش ختم مي شود نه به مرگ و قتل و عام ِسايرين !!!!
مشخصات وب
با نوشتن نفس می کشم
موضوعات وب
- شعر من
- یادداشت های من
- غزل های من اندوه نویسی روی نبض ماه است
- ترجمه
- نقد ادبی
- گفت و گوها
- جهان شاعری
- جاده همراه پسر است
- کارد
- شعر سپید
- نیمایی ها
- شعر
- شاعر
- داستان های من
- داستان
- داستان نویس
- اسطوره
- نماد
- آیات
- برگزیده های من
- حکایت نامه های ناب مسعود
- خاطره نویس
- غزل معاصر
- درک سینما
- هنر
- هنر امروز
- هنر نقاشی
- گرافیک
- عکاسی
- تئاتر
- موسیقی
- نیشابور
- خاتون شرق
- نیشابور فردا
- مولانا
- حافظ
- سعدی
- گیلگی سرودن ها به یاد وطن مرطوب مرغوبم
- گیلان
- زنان
- مردان
- پیش نظر
- معرفی کتاب
پیوندها
آرشیو وب
- آبان ۱۴۰۴
- مرداد ۱۴۰۴
- بهمن ۱۴۰۳
- آذر ۱۴۰۳
- تیر ۱۴۰۲
- خرداد ۱۴۰۲
- فروردین ۱۴۰۲
- اسفند ۱۴۰۱
- بهمن ۱۴۰۱
- دی ۱۴۰۱
- آذر ۱۴۰۱
- مهر ۱۳۹۷
- اسفند ۱۳۹۶
- آبان ۱۳۹۵
- خرداد ۱۳۹۵
- اسفند ۱۳۹۴
- تیر ۱۳۹۴
- اردیبهشت ۱۳۹۴
- دی ۱۳۹۳
- آذر ۱۳۹۳
- آبان ۱۳۹۳
- مهر ۱۳۹۳
- دی ۱۳۹۲
- آذر ۱۳۹۲
- آبان ۱۳۹۲
- شهریور ۱۳۹۲
- مرداد ۱۳۹۲
- تیر ۱۳۹۲
- خرداد ۱۳۹۲
- اردیبهشت ۱۳۹۲
- فروردین ۱۳۹۲
- اسفند ۱۳۹۱
- بهمن ۱۳۹۱
- دی ۱۳۹۱
- آذر ۱۳۹۱
- آبان ۱۳۹۱
- آرشيو