بيوگرافي مختصري از خودتان براي خوانندگان خاتون شرق بفرماييد؟
با سلام و اداي احترام به ساحت همه ارجمنداني که اين گفتار را مطالعه ميکنند و سپاس ويژه از مجله تخصصي و ورجاوند خاتون شرق، فرزانه فرهبد هستم، متولد 1357، دانشآموخته مقطع کارشناسي ارشد رشته مديريت توسعه پايدار. شاعر، داستاننویس و مجري سمينارها و همایشها...؛ مؤلف دو مجموعه شعر به نامهای «تو رنج میبافی» و «شبهای بدون ماه» و يک دوره سهجلدی داستان کودکان به نام «داستانهای هوپي»؛ دبير کميته بانوان شوراي شهر سبزوار از پاييز 97 تا بهار 99، عضو هيأت رئيسه پارلمان زنان شهرستان و رئيس کميسيون فرهنگي و آموزشي از سال 98 تاکنون، مدیرعامل بنياد مردمي «ادبستان فرهنگ و انديشه»، رئيس هيأت مديره بنياد مردمي «صدک»(صداي دوست داران کتاب)، عضويت در انجمنهای شعر و داستان نيشابور در سالهای 1379 لغايت 1384، عضويت در انجمن خوشنويسان نيشابور و کسب مدرک ممتاز، احراز رتبه سوم کشوري شعر در پنجمين جشنواره سراسري شعر و ادب سال 1383، احراز رتبه دوم کشوري داستان در ششمین جشنواره سراسري شعر و ادب سال 1384، کسب رتبة برتر در همايش مقالات علمي دانشگاههای پيام نور استان سال 1385، احراز رتبه برتر در بخش چندرسانهاي مسابقات ادبي کشوري جهاد دانشگاهي در سال 1400، عضو انجمن داستان نويسان سبزوار از سال 1386، عضو هيأت تحريريه نشريه پيام مهرورزان از سال 1388 تا 1397، دبير انجمن ادبي فرهنگ از سال 1391 تا 1394، دبير و مربي انجمن ادبي «جاودان خرد» ويژه کودکان و نوجوانان از سال 1392 تا 1398، عضو مجمع همياران سبز طبيعت، عضويت در جمعيت هلالاحمر، عضو شوراي سیاستگذاری کتابخوانی شهرستان سبزوار از سال 1395 تا 1397، کسب رتبه برتر باشگاههای کتابخوانی شهرستان براي دو سال پياپي و به لحاظ شغلي، طي سالهاي گذشته سابقه مديريت و معاونت در آموزشگاهها و مدارس غیرانتفاعی را داشته و سپس به مدت 3 سال روابط عمومي دانشگاه فناوريهاي نوين سبزوار بوده و هماکنون نيز در دانشگاه حکيم سبزواري مشغول به کار ميباشم.
به شکل کلي جايگاه هنر در زمانه کنوني را چه میدانید؟
به نظر میرسد رسالت هنر گشودن دریچههایی نو، رو به پدیدههایی عادي است که بهوسیله آن انسان خسته از هياهوي زندگي توان کشف و تماشا و درک زیباییهای جهان را پيدا ميکند و اين کاري است از هيچ تکنولوژي و دانش و علمي ساخته نيست.
هنر در گستره جهان و فراز و نشيب تاريخ، مسير خود را طي کرده و با تمام اوج و فرودهايي که داشته توانسته دست انسان را بگيرد و تا اين عصر او را همراهي کند. در جهان امروز و بهویژه در کشور ما هنر ضمن اينکه در برخي ابعاد و رشتهها مسير تعالي و رشد را طي ميکند، در برخي رشتهها بهنوعی دوگانگي بين تعالي و ابتذال رسيده. بهطور مثال در خصوص موسيقي ما شاهد اين موضوع هستيم که باوجود سابقه غني و فاخر ايران در بحث موسيقي و نيز منابع بسيار ارزشمند و قابلاعتنا در موسيقي جهاني، در ايران نوعي از موسيقي در حال ارائه است که جز ابتذال کلامي و معنايي و موسيقيايي چيزي در آن نمیتوان يافت و متأسفانه اين سبک موسيقي در بين جوانان و نوجوانان طرفداران بسياري پیداکرده. همين قاعده را در عرصه ادبيات و تئاتر و ... ملاحظه میکنیم.
به گمان بنده اين مسأله ناشي از چند علت است:
1- نبود امکانات و فضاي کافي براي ارائه هنر فاخر و عدم بسترسازی براي آشنايي نسل جوان با ذات اصلي هنر موردعلاقهشان.
2- بمباران مطالب مختلف با سطح جذابيت بالا و محتواي پايين و يا مبتذل در فضاي مجازي که تغيير ذائقه نسل جديد را در پي داشته است و جوانان را از رسيدن به عمق و انديشه ورزي در باب جهان پيرامونشان دور کرده.
3- عدم آموزشهای صحيح و منطقي درباره هنر، نقش و جايگاه آن در زندگي انسان و بسنده کردن به لذتهای موقت و کوتاهمدت در هنر.
و عوامل ديگري که شايد در اين مجال نگنجد و مجموعاً منجر به بروز ابتذال در هنر ميگردد. همه اینها زماني قابلتأمل تر مينمايد که ايران در کارنامه هنري خود در عرصه جهاني، حرفهاي بزرگي براي گفتن داشته و اين حرکت بهسوی افول آنهم در نمودار فرهنگي اين کشور معنادار است.
خاصه اينکه باکمال تأسف ملاحظه ميکنيم، با غروب هر يک از ستارگان پرفروغ آسمان هنر ايران، شاهد طلوع ستارهای جايگزين نيستيم و با عروج هر يک از اساتيد فن، هرروز دستمان تهیتر از ديروز میشود و درواقع ما نتوانستهایم جايگزيني خوب براي اساتيد بزرگمان تربيت کنيم و اين جاي بسي تأسف و تأمل دارد.
درمجموع شايد بتوان گفت که بايد نگاهي دوباره و آسيب شناسانه به مسيري که هنر در ايران طي میکند انداخت و شايد براي جلوگيري از بروز فاجعه فرهنگي، بايد طرحي نو درانداخت.
شما بيشتر در کدام زمینهی هنري فعال هستيد؟
اگر حوزه اجراي صحنه را بتوان جزو هنرها برشمرد، در حال حاضر فعاليتم در اين زمينه قابلتوجه است؛ اما در خصوص هنر به معني دقيق آن، بيشتر درزمینهٔ شعر فعاليت میکنم و در نوشتن متون ادبي و داستان نيز دستي بر آتش دارم. البته هنر خوشنويسي را بسيار دوست میدارم اما به دليل مشغله بالا مدتی است که کمتر به آن میپردازم.
از دنياي شاعرانهی تان براي ما بگوييد اصلاً چرا شعر را انتخاب کردهاید؟
شعر همواره براي من رهاییبخش بوده. در لحظات غم، ناامیدی، رنج، ترس و ... هميشه پناهگاهم شعر بوده و هميشه شعر به بهترين وجه ممکن آرامش موردنیازم را به من بخشيده و مرا براي ادامه راه مهيا کرده.
از دوران کودکي بهواسطه پدرم با شعر کلاسيک، اشعار حافظ و سعدي و مولانا آشنا شدم و شروع کردم به حفظ کردن شعر. سرودن اشعاري بعضاً در قالب کلاسيک را در نوجواني آغاز کردم، اما گذر زمان و آشنايي بيشتر با شاه ستارههای شعر نو و سپيد، علاقه مرا به اين حوزه بيشتر کرد و سرودن شعر در قالبهای نوين را پيش گرفتم.
به نظر شما مخاطب امروز شعر را میپسندد اگر اینگونه است چه نوع اشعاري بيشتر خواننده دارد؟
شعر در تاريخ و فرهنگ ما جايگاه ویژهای دارد و به عبارتي سهم عظيمي از انتقال معاني فرهنگي بر عهده شعر بوده و هست. از همين روست که در ايران همواره بازار شعر و شاعران گرم بوده و مورد لطف و توجه جامعه بودهاند.
در حال حاضر با توجه به تغييرات اساسي در سبک زندگي و نگرشهای اجتماعي، ضمن اینکه شعر کلاسيک کمافيالسابق طرفداران خودش را دارد، به نظر میرسد قالبهای نوين شعر، بيشتر مورد استقبال جوانان قرار دارد.
نقش مخاطب امروز در توليد مدياي ادبي را چگونه میدانید؟
طبیعتاً هر اثر هنري براي مخاطب ويژه خود خلق میشود و خالق آن اثر، علاوه بر آنچه بهعنوان زبان انتقال انديشه و سبک هنري خود برميگزيند، بايد به شرايط حاکم بر دنياي هنر و ذائقه مخاطب هم توجه داشته باشد.
شکي نيست که وزانت، متانت و عمق اشعار بيدل مثال زدنيست، اما آيا ذائقه مخاطب امروزي آن را میپسندد؟
بنابراين میتوان گفت که مطالبات هنري مخاطبان، تأثیر قابلتوجهی بر خط سير خلق اثر در هنرمند دارد.
پس ازنظر شما براي خلق اثر نظر و سليقه مخاطب لحاظ میشود؟
بله، همانطور که عرض کردم، علاوه برجوشش هاي دروني هنرمند و زباني که براي ارائه هنر و انديشه خود برمیگزیند، سليقه مخاطب هم در ارائه اثر تأثیرگذار است.
اين روزها کتاب يا شعر و مطلب خاصي نظر شمارا جلب نموده که بخواهيد آن را تبديل به شعر يا داستان نماييد؟
کتابي که در حال مطالعه آن هستم «چرا ملتها شکست ميخورند» اثر دارون عجم اوغلو و جيمز اي رابينسون است.
نه. اين کتاب بيش از اينکه الهامبخش باشد تأملبرانگیز و تفکر برانگيز است.
اين روزها در جهان کتاب مواجه هستيم با تجديد چاپ کتابهای قديمي يا چاپ کتابهایی که تحت تأثیر رسانه منتشر میشوند چرا به چنين مرحلهای رسیدهایم؟
شايد بتوان علت اين موضوع که تجديد چاپ کتابهای قديمي بالاست را در محتواي آنها و عمق مطالبي که ارائه میدهند دانست.
حقيقت امر اين است که انسان امروز بهنوعی پوچي و سرگرداني در زندگي نزديک میشود. تکنولوژي و مدرنيته توانسته تا حد زيادي آسايش را براي انسان فراهم کند، اما فاصله انسان با آرامش روز به روز بيشتر میشود. علت اين امر را شايد بتوان زيستِ سطحي انسان امروز دانست. در جهاني پر از شتابزدگی و سرعت، طبیعتاً همهچیز در سطح پيش خواهد رفت، نگاههای سطحي به مسائل، شادیهای سطحي، دوستیهای سطحي، روابط سطحي و ... درحالیکه آنچه به زندگي انسان معنا میبخشد دستيابي به مفاهيم عميقي است که آرامش را به همراه دارد. نگاه عميق به زندگي، روابط پايدار، خرسندي و شادي پايدار و دروني و ...
متأسفانه انساني که در پیچپیچ شتابان و پررقابت زندگي اسیرشده، فرصت درنگ کردن و پس زدن لایههای سطحي زندگي و رسيدن به عمق را ندارد.
به همين دليل در جستجوي معنا و آرامش به گذشته پناه میبرد. خواه اين گذشته تاريخ او باشد، يا فرهنگ او، يا خاطرات او و ... که بخش بزرگي از آن در کتابها مستتر است.
البته اين بدان معنا نيست که الزاماً در جامعه امروز، همه افراد در لایههای سطحيِ زندگي دستوپا میزنند، اما حقيقت اين است که سبک و شیوههای جديد زندگي امروزي، غالب افراد را در سطح نگاه میدارد.
اما در خصوص کتابهایی که تحت تأثیر رسانه پرتيراژ میشوند، به نظر میرسد اين را هم بايد حاصل جامعه مدرن دانست. يکي از ویژگیهای جامعه مدرن، مصرفگرا بودن است که اين ويژگي بهشدت تحت تأثیر تبليغات و رسانهها قرار دارد.
اين مصرفگرایی هم در قالب اقتصادي قابلتعریف است و هم در قالب فرهنگي! مصداق آن را هم بهراحتی علاوه بر گسترش مصرف کالاهاي تجاري، در گسترش مصرف کالاهاي فرهنگي- تجاري همچون برخي کتابهایی که در يک مقطع زماني بسيار پرفروش و پرطرفدارند اما پس از مدت کوتاهي، به دليل ناپايداري مفاهيم و کمعمق بودن مطالب، رو به افول میروند، میتوان يافت.
جامعهای که فرصت تحقيق و تفحص و گزينش دقيق ندارد، براي فرار از حال بد به حال خوب (حتي کوتاه و گذرا) ناچار است به آنچه در صدر تبليغات و القائات اجتماعي است متوسل شود و اين مختص جامعه ايران نبوده و يک مسأله جهاني است.
طبیعتاً جامعه مدرن نگاه سنتي به مقوله ادبيات ندارد و یقیناً مطالبات خود را منطبق با شرايط انسان مدرن تنظيم میکند.
مثلاً يکي از ویژگیهای جهان مدرن فشردگي و سرعت است. اين موضوع در اغلب مسائل زندگي مدرن نمود عيني دارد و صدالبته که ادبيات نيز از اين قاعده مستثنا نيست. اینکه شعر هايکو يا داستانهای ميني مال پرطرفدار هستند نشانگر همين موضوع است که انسان امروزي فرصت کافي براي پرداختن به داستانهای بلند و پيچيده را ندارد و بايد همه مطالب موردنظر نويسنده در کوتاهترین شکل و به سادهترین نحو ممکن ارائه شود.
از ديگر ویژگیهایی که میشود بدان اشاره کرد اين است که؛ انسان مدرن، اينکه ادبيات، نسخههای اخلاقي و تربيتي براي او بپيچد يا اينکه همچون آثار بزرگان ادبيات کلاسيک، بهصورت مستقيم قصد ارشاد و هدايت و پند و اندرز دادن داشته باشد را برنمیتابد و ترجيح میدهد راه و روش زندگي را با توجه به آزادیهای فردي و انتخابهای شخصي و با برداشتهایی که خودش از وقايع و رويدادهاي زندگي دارد برگزيند و به همين روي، ادبيات امروز برخلاف ادبيات کلاسيک و سنتي، تقریباً عاري از اين شاخصههاست.
چرا ادبيات ايراني با همه قدرتهایش رويکرد جهاني ندارد؟
با اين نظر خيلي موافق نيستم. چون وقتي سخن از ادبيات ايراني به ميان میآید گستره وسيعي از ادبيات فارسي را در طول قرنهای متمادي شامل میشود که اتفاقاً در جهان سخنان بزرگي براي گفتن دارد. نامهایی چون خيام، مولانا، فردوسي، سعدي، حافظ و ... براي جهان شناختهشده هستند، آنچنانکه در هر گوشه جهان نام شکسپير شناخته میشود. بنابراين سيطره شکوه زبان و ادب پارسي جهاني است. اما اگر منظور از ادبيات ايران، ادبيات معاصر ما باشد، علل و عوامل زيادي در اين موضوع دخیلاند.
ازجمله اينکه سيطره جهان سرمایهداری تنها در سياست و اقتصاد نيست، يکي از مهمترین بخشهایی که مستقيم و غيرمستقيم، تحت سلطه قرارگرفته، بخش فرهنگ و ازجمله ادبيات است.
حقيقت امر اين است که تعیینکننده معيار براي رتبهبندی آثار هنري جهان، غربیها هستند. آنها هستند که با ملاکهاي خود، تعيين میکنند کدام فيلم شايسته دريافت جايزه اسکار هست يا نه کدام اثر شايسته دريافت جايزه نوبل شده يا خير، يا فلان جايزه جهاني به فلان اثر هنري تعلق میگیرد يا نه؟
اين موضوع هم محاسن و هم معايبي دارد. حسن آن در اين است که در عصر دهکده جهاني، جهان بهسوی یکصدایی و هماهنگي پيش میرود و عيب آن در اين است که ملاکها و ارزشهای يک فرهنگ بر ساير فرهنگها مستولي میشود و بهمرور فرهنگهایی که خصوصاً متعلق به کشورهاي کمتر توسعهیافته هستند، حتي اگر از قدمت و غناي بالايي برخوردار باشند، به عقب راندهشده و ناچارند براي بقاء و تداوم، از خود تهي شده و به کالبد جديدي که برايشان تدارک دیدهشده درآيند.
به نظر میرسد همين اتفاق درباره ايران و ادبيات آنهم رخداده باشد. براي ديده شدن در عرصه جهاني يا بايد پا روي تمام داشتههای خود گذاشته و رخت نو بر تن کند و فرمها، قالبها و سبکهای جديد را تمام و کمال اجرا کند، يا در عرصه جهاني محلي از اعراب نخواهد داشت.
نکته ديگري که بسيار مهم به نظر میرسد و نمیتوان از آن غافل بود بحث مهم «زبان» است. اين موضوع که زبان غالب و معيار در جهان و مؤلفه اصلي اتصال فرهنگهای مختلف، زبان انگليسي است را نمیتوان ناديده گرفت و طبيعي است که گسترش و تسلط هر زباني با گسترش و تسلط شاخصهای فرهنگي آن زبان همراه است. به همين دليل عرصه براي معرفي ادبيات و فرهنگ غرب در سطح جهان بسيار گستردهتر است.
در حال حاضر در حوزه ادبيات مشغول کار خاصي هستيد؟
در حال حاضر خير! فعلاً مدتي است با برنامه و هدفمند، به مطالعه صرف میپردازم، بهطور مثال روزانه يک يا دو غزل کلاسيک و يکي دو شعر در قالبهای نوين را مطالعه میکنم. يا مثلاً علاوه بر مطالعه کتاب چرا ملتها شکست میخورند، هر شب پيش از خواب، يکي از آثار نويسندگان شهير و برجسته داستان کوتاه را مطالعه میکنم.
خيلي ممنون از اینکه وقت خود را در اختيار من گذاشتيد اگر نکتهای باقي است در خدمتم؟
سلامت باشيد. من از شما متشکرم بابت فرصتي که به بنده داديد و مراتب تقدير و تشکر خودم را تقديم میکنم به همه عوامل محترم نشريه ارزشمند خاتون شرق که با وسواس و دغدغه مندي به امور بانوان میپردازند و فرصتي براي معرفي توانمندیهای بانوان را ايجاد میکنند.سبز و مانا باشيد. درود بر شما اگر هنوز مجالي هست در پايان اين شعر رو تقديم میکنم به مخاطبان ورجاوند مجله «خاتون شرق»
«باور»
باورهامان يعني زندگي
زندگي يعني باورهامان...
کافی ست گاو باشي فقط، در اينجا
تا يوغ بر گُرده ات نهند
يا همو باشي در هند
تا که خداییات دهند!
يا زن باشي در صحرا
که پَستت دانند
يا همو باشي در تبت
که مقدست خوانند
که از رقص پاچينه ي دامنت به سجده درآیند
يا تو را بپرورند
براي پاچينهرقصِ فقط دامنت!
يا به فرجام، آتش باشي
که مقدس دانندت به گاه پرستش
يا برافروزندت براي سوزش
باورهامان يعني زندگي
زندگي يعني باورهامان!
از مجموعه شعر: «تو رنج میبافی»
با نوشتن نفس می کشم