دور از جنجال های زودگذر
**
مسعوداصغرنژادبلوچی
**
جریان های شاعرانه را نمی توان با تصمیم گیری های آنی به منصه ظهور رساندبه زبانی دیگر باید جریان ها در جریان دسته بندی ها خود به خود و به طرزی ناخودآگاه صاحب جا و جنبه بشود ئوگرنه به راحتی برای هر متنی می توان حاشیه سازی نمود و از آن بهره های تبلیغاتی گرفت.شعر سپید ،خصوصا شعری که چشم انداز ابتدابیی خود را در جهان بینی و نگری هتای زبان شاملو باور دارد فراتر از جنجال های ادبی راه خود را می یابد.از جمله این فرایندها،فرایند تولید اثر و توزیع آن درجامعه است که به زعم بنده روش دارد و آداب دانی می خواهد.شاعر در حین سرایش وظیفه ی خود را انجام م دهد اما بعد از آن هم کاهایی هست لازم الاجرا،آن هم عرضه کردن اثر به شکل مدون و مکتوب است.حال اگر به طریف فیزیکی ختم به کتاب نشود در فضای مجازی می بایست در قالب کتاب الکترونیک ارائه بشود.به زعم بنده فخرالدین سعیدی را می توان از همین دست شعرا به حساب آورد که به دور از جنجال های زودگذر ادبی و فراتر از نمامگذاری ها و جریان سازی های ژورنایستی می سراید و منظم و مرتب ارائه می کند.و در این ارائه نمودن جست و و گرانه و جسورانه باورهای خود را در قاب و قالب مفاهیمبازسرایی می کند.شاعری که در اثر خود می گوید:
ملک زاده ای به نام اندوه فرمان داد
مرغان اساطیری کنارم بنشینند
وبه خورشید روئیده از شاخه ی شانه ام منقار بسایند
...
ذره ذره آب شدم
و پاییز چهره ام را درون آینه جا گذاشتم
بهار بعدی سنگی خواهم بود یا صخره ای در کف تاراز
تا درختان انجیر گل کنند
درون پیراهن ام هر صبح
کاش
ای کاش
سنگی
درختی
علفی( فخرالدین سعیدی مجموعه؛من معاصرم با فکرهایی که لهجه دارند).با خواندن این گونه شعرها می توان یک پل ارتباطی مفهومی و معنا مدار برقرار نمود بین مخاطب و شاعر که مخاطب را فراموش نکرده است و مد نظر دارد که شعر و اثرش قرار است به کجا برود.
کلام افتاده از دهانت را برمی دارم
لای روزنامه ای می پیچم
تا نسل های بعد بفهمند
آزادی تنها کلمه ای بود
که حق نداشت وارد کتاب ها شود.( فخرالدین سعیدی مجموعه؛پسوندفامیلی ام بوی آدم فروشی می دهد،خرداد1380).
کفش های شناسنامه دار سعیدی که آفت بادهای موسمی قصد دارند به ریشه های آسیب بزنند و آشیانه به کلاغ نخواهد داد
و باز بان مهربانانهئو مفهومی تقاضا دارد که از فرازها و فرودهای حیات و هستی عبور نموده و به همه بگوید که آزاد راه تهران و قم مارا را به رویاهای زاگرسی نخواهد بخشید. (فخرالدین سعیدی مجموعه ؛من معاصرم با فکرهایی که لهجه دارند)
لازم به ذکر است که در قبال این نوع ابازکردن ها و واگویه نمودن ها با آگاهی از منبع و منشا درد و درک روایت خود را نیز از عشق های خودآگاه اجتماعی که در صدد ساخت ساحت آسیب دیده رح های نگران است تحیلی های بازخوردی خورا نیز با مخاطب در میان می گذارد و به صراحت می گوید:
گیرم با انبر مرگ هم دندان مرا کشیده باشند
برای شما چه فرقی دارد
کسی هی از لابه لای برگ های نارس این کتاب
عشق رابه بازی می برد
آه که با واژه های نم کشیده نمی توان کاری از پیش برد.
و صمیمانه درخواست می نماید که :
مواظب باشید آقایان!
حواستان راجارو نکنند!
این بازی یک نفره نیست
این اشاره های مختصر بیشتر بدان خاطر بود که عرض بشود فارغ از برخی ضعف های تالیفی و ساده گیی های چیدمانی کلمه ها در کنار هم و پرداختن بیش از حد به مفهوم و کم توجهی نمودن به فرم کلمه،فخرالدین عد شاعری ست که می داند چه می گوید و چه می نویسد و به کل تقریبا منظم و معقول آثارش را ارائه می نماید و در حال پربار سازی کارنامه شعری خود است تا فی المثل در آستانه گذار از ده های اخیر بتواند برای خود لااقل چشم اندازی را ترسیم نموده و به تحلیل محتوایی شعر خود بنشید،چیزی که قریب به اتقاق شعرای ما از آن غافل بوده یا همت آن را ندارند که موازی با کار و زندگی و شغل سکان سرایشو ارائه را با معدلی ازموج ها و مانی فست های صادره و نگاشته شده به شفاف سازی خود و اثر خود بپردازند بلکه بیشتر از آن دوری می جویند یا با بزرگ نمایی های بی مورد و گل الود نمودن محیط حق بازنگری نمودن یا انتقاد سازنده را از مخاطب و یا منتقد سلب می نمایند.
این سر به زیری در من تاریخی ست
من توجیه شده ام که چگونه بچههایم را سقط کنم
و دل ضعفه ی فکرهای من از روایت های پاستوریزه
واز پیراهنی ست که در زخم عوض کرده ام
آه ای آب های مسموم دربند!
که جهت می دهید به درخت های خیابان ولی عصر
این سر به زیری در من تاریخی ست
وحقیقت سنگ است
وحقیقت شاخه ی شکسته ی بید است
آه ای گنجشک عدالت!
به من رجوع کن
و آوازهای زخمی ات را در من بکار
من اهل مکاشفه ام.( فخرالدین سعیدی مجموعه من معاصرم با فکرهایی که لهجه دارند)
با نوشتن نفس می کشم