مگر کسی می تواند کمک کند
به یک نفر که دارد می سوزد
متاسف ام برای همه ی کسانی که دارند می سوزند
چرا که تا آخرش باید خاکستر بشوند
و هیچ اثری باقی نماند
تا معلوم نشود چه کسی سوخته است
احمق تو از لحظه ای که کبریت کشیدی
دیگر ثابت کردی با این که کمک می خواهی
با این حال کسی نمی آید تا برایت کاری بکند
اصلاً
قرار نیست
کمک بشود
اصلاً
قرار نیست
نجات پیدا کنید
اصلاً
شما نیستید
و یا این که اگر شما نباشید
فکر می کنید چه اتفاقی می افتد
اگر مردید
خب هرکسی یک روز می میرد
اگر مردید
اصلاً
به کسی چه که شما مرده اید
مگر باور نداشتید که یک روز می میرید
اصلاً
همه چیز را بگذار به عهده ی عهده گیرنده ی همه ی کارها
فقط اوست که از پس کارها بر می آید
فقط اوست که می آید
حالا با این همه
با ارادت ورزی به تمامی صوفیان پارسا
با ارادت ورزی به شب قبل بر دار شدن حسنک وزیر
کدام رساله را به حافظه کوتاه مدّتِ مان بسپریم
کدام را برگزینم
که راحت جان ام باشد
نه آفت روح
تو خیلی زیبایی
تو یعنی نمی شود بی خیالت شد
تا کی من این ضمیر را بدون تو به کار ببرم
یعنی اندکی
یعنی اصلاً نباش
تمام مرا اگر بدانی
اصلاً کفایت می کند که نباشی
دلم می سوزد
دلم نیست
دلی باید
تو بدون کفش هایت هیچ جا نیستی
همه ی خیابان را با آن ها می روی
با آن ها می آیی
این کوچه نیست
این نیست
بدون تو
بی تو یا هر گونه ی دیگر
در طی کردن کلمه هایی که ترانه ی تو می شود
می ریزد از معنا
از لب ریزی
رونوشت بدون لب خند خدا
از این همه هراس مهراس
یعنی
اندکی
آرام باش
یعنی ندارد
همین حالا سر و کلّه ات پیدای شلوغی گم می شود
ممیّز من همه ی ساکت هایی که در جادوی عنکبوت مستتر است
پایان بخش سرگردانی رسولان
اگر امکان دارد
یکی بیاید مرا خاموش بکند